أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

102

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

بسيار تهى كرد هوا صومعه‌ها را * بس زاهد و عابد را خدّام بتان كرد بس چيره زبان را بمناجات سحرگاه * كين شوخ هوا خشك‌لب و بسته دهان كرد بس كس كى وى اميد همىداشت به فردا « 1 » * مرگ آمد و ناگاه ورا « 2 » قصد بجان كرد مىگفت بهر گه كه بود توبه كنم « 3 » من * آمد اجل و مهل ندادش كه چنان كرد الفصل الثانى عشر من قصة يوسف « 4 » « 5 » قوله تعالى : « قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ . » « 1 - » قال الامام رضى اللّه عنه : « نهى ثلاثة عن ثلاثة من « 6 » القتل [ ثلاثة ] : نهى اللّه تعالى عن قتل المؤمن « 7 » نفسه و نهى امراة « 8 » فرعون عن قتل موسى و نهى روبيل عن قتل يوسف . » گفت « 9 » : سه كس منع كردند سه كس را از قتل سه كس . پادشاه عالم مؤمن را از كشتن خود منع كرد و گفت : خود را در طاعت ما مكش كى هر چند كى طاعت نيك است ، تن تو به نزديك ما گرامىتر از طاعت تست . و آسيه « 10 » فرعون را از كشتن « 11 » موسى منع كرد و گفت :

--> ( 1 ) - بس كس كى همىداشت اميد به فردا ( 2 ) - او را ( 3 ) - مىگفت به هر گاه زبد توبه كنم . ( 4 ) - + عليه السلم ( 5 ) - + فى ( 6 ) - عن ( 7 ) - المؤمن ( 8 ) - ندارد ( 9 ) - ندارد ( 10 ) - در متن : ايسيه ( 11 ) - قتل ( 1 - ) سورهء يوسف / 10